اما باز دلم هوای گریه کرد... چقدر مغرور بودم این چند وقت که حاضر نبودم اشکامو هدیه کنم به چشمام...
و باز هم یه عالمه حرف که ترجیح میدی تو دلت بمونه...یه عالمه غم که ترجیح میدی بغض بشه اما اشک نشه و ...
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت
16:52 توسط ๑۩۞۩๑samipersi๑۩۞۩๑ |

عید است ولی دلم بسی خونین است
از دست زمین و آسمان دلگیر است
عیدی مرا به دوستانم بدهید
چونان که به زنجیر عدو درگیرند نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت
13:15 توسط ๑۩۞۩๑samipersi๑۩۞۩๑ |
آخرين مطالب
| Design By : Pichak |

